تبليغاتX

! سلام دوستم خوش آمدی

.نظرت موجب خوشحالی ام میشود

.پس نظر یادت نرود

شاخه ی گل
(-_-).::نوشته ها و انتخاب هایم::.(-_-)

در اردوی تابستانی زبان مادری که خودم رفته بودم:

من هفته پیش در اردوی هفت روزه ای اطفال و نوجوانان افغانی مقیم درکشورفنلند رفته بودم. که از تاریخ 25.6. تا 2.7.2007 در اردو بودیم. که من و دو بردارم و رفته بودیم. آن کمپ در پونکاهاریو بود. که ازشهرما تا پونکاهاریو 6 ساعت راه بود. ازشهرما( هووینکه)6 شاگرد در اردو شرکت داشتند.

روز دوشنبه ۲۵/۶/۲۰۰۷  قطار(ترن) از هووینکه ساعت 8:45 حرکت کرد. ساعت 15 در پونکاهاریو رسیدیم.در مجموع سی شش شاگرد و هشت معلم در کمپ بودند.

ما هر روز ساعت 8 ورزش داشتیم تا ساعت 8:30 بعد از باید حمام می رفتیم (شاورمیگرفتیم)و ساعت 8:50 می رفتیم سرود وطن عشق تو افتخارم را می خواندیم و بعد از آن به طرف صبحانه می رفتیم. ساعت 9:30 تا 10:15 درس فارسی یا دری داشتیم. بعد از آن درس جغرافیا و تاریخ داشتیم. بعد از درس دوباره غذا خوری داشتیم بعد از غذاخوری کار دستی و نقاشی داشتیم بعد از دو ساعت دوباره غذاخوری داشتیم. ولی من و دوستم هر دفعه غذا نمی خوردیم. می رفتیم پبنگ پنگ (تنیس روی میز) بازی می کردیم.

 هر شب ما کنسرت هم داشتیم که آقای نسیمی آواز می خواند و پسرش یعنی مسیع نسیمی پیانو می زد. بعد از کنسرت هم غذا داشتیم و بعد از آن هم فلم افغانی تماشا می کردیم و ساعت 22:00 بایدخواب می کردیم.

و شش روز دیگر همین طور پیش رفت ولی روز آخر خوب جشن و کنسرت بزرگی بود وجایزه هایمان را می داد. آخرین روز بدترین روز اردو یا کمپ بود چون که دیگر رفیق هایمان را نمی توانستیم ببینیم ولی خوب بود که همگی کامپیوتر دارند می توانیم چت کنیم.همین الان که این متن را مینوشتم سعید و حسین که در همین اردو با آنها آشنا شدم در چت آمدند که من ازنوشتن باز ماندم ...........خوب چند دقیقه ای چت نمودم آنها خیلی پسر های خوب بودند.

این بود گزارش کوتاه از این کمپی آموزش زبان مادری که خدا کند از این گزارش خوش تان بیاید و دوستان مخصوصا کسانیکه در این اردو شرکت داشته اند نظر دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط مجتبی  |