تبليغاتX

! سلام دوستم خوش آمدی

.نظرت موجب خوشحالی ام میشود

.پس نظر یادت نرود

شاخه ی گل
(-_-).::نوشته ها و انتخاب هایم::.(-_-)

   ماه رمضان گذشت و عید آمد!

 

 امروز معلم فارسی دری ما سومین روز عید رادریکی ازمکاتب شهرما دربین شاگردان افغانی تجلیل کرد ، درابتدای برنامه معلم فارسی دری درباره عید دروطن صحبت کرد پس ازآن خوردنیهای که شاگردان آورده بودند (  چیپس، پفک، شکولات و نوشابه) همگی خوردند و نوشیدند.

 

 بعد از آن رفتیم دربیرون از سالن ، یک فوتبال درست و حسابی راه انداختیم وکیف کردیم .

 

 برنامه عید از ساعت 12-9 بود، ساعت ۱۲ برنامه تمام شد همگی رفتند طرف خانه هایشان ، ولی من نیم ساعت در آنجا ماندم در باره دو روز گذشته عید بادوست ام  گفتگو کردیم. 

 

 راستی یکی از دوست های فنلندی که همکلاسی من است ۱۲ سال دارد خیلی با هم صمیمی هستیم از من پرسید که چرا شما بعد از ماه رمضان جشن و عید می گیرید؟

بخاطریکه دوباره می توانید بخورید ازاین جهت شما عید میگیرید؟

 

 راستش سوالش برایم جالب بود.

 

من بعد از چند لحظه فکر به او پاسخ دادم  ما عید می گیریم که  توانسته ایم از امتحان خداوند بزرگ بگذریم و به  فکر فقیر ها باشیم ، بعد از پایان رمضان توانسته ایم به آنها کمک کنیم ازاین جهت ما عید میگیریم.

 

یادم رفت که بگویم امسال ده روز بیشتر نتوانستم روزه بگیرم چرایکه پدرم ومادرم نمی گذاشت می گفت تو هنوز کوچک هستی .

 

 

عید همه ی شما مبارک باد!      

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 

سلام دوستان عزیز

 اول از همه آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما را دارم. و بعد شهادت حضرت علی ( ع ) را به همه ی شما عزیزان تسلیت می گویم.

این شعر زیبا شاعرش ناشناس هست را به شما تقدیم میکنم.

علي مولاي مظلومان عالم        بگو از نارفيقان چون بنالم

از آن شامي که سر در چاه کردي          مرا از درد خويش آگاه کردي

طنين ناله در افلاک افتاد              تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند            تو را با ريسمان فتنه بستند

کدامين شب از آن شب تيره تر بود            که زهرا حايل ديوار و در بود

زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت       زمين از داغ زهرا شعله ور بود

تو مي ديدي ولي لب بسته بودي         که آيين محمد در خطر بود؟

ندانستم که در چشم حقيقت          کدامين مصلحت مد نطر بود

گلويت استخواني اتشين داشت            که فريادت فقط در چشم تر بود؟

فداي تيغ عريان تو گردم            کسي آيا زتو مظلوم تر بود؟

مه خورشيد طلعت کيست؟ زهرا          چراغ شعله خلقت کيست ؟ زهرا

پس از زهرا علي بي همزبان شد                 اسير امتي نامهربان شد

علي تنهاست در يک قوم گمراه           زبانش را که مي فهمد به جز چاه

پس از او کيسه نان و رطب کو         صداي ناله هاي نيمه شب کو

خدايا کاش آن شب بي سحر بود         که تيغ ابن ملجم شعله ور بود

اذان گفتند و ما در خواب بوديم      علي تنها به مسجد رهسپر بود

در آن شب تا قمر در عقرب افتاد         غم عالم به دوش زينب افتاد

فدک شد پايمال نانجيبان            علي لرزيد و در تاب و تب افتاد

يقين دارم به جرم فتح خيبر         فدک در دست ال مرحب افتاد

علي جان کوفيان غيرت ندارند           که فرمان تو را گردن گذارند

علي جان کوفيان با کياست         جدا کردند دين را از سياست

بنام دين سر دين را شکستند        دو بال مرغ امين را شکستند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط مجتبی  |